خیز و بالا بنمای ای بت شیرین حرکات

کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم

گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر

تا سحر گه ز کنار تو جوان بر خیزم

 "حافظ"

دوش ملائک در میخانه زدند گل ادم بسرشتند و به پیمانه زدند

آسمان بار امانت منوانست کشید قرعه فال به نام من بیچاره زدند

نشود فاش کسی آنچه میان من وتوست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش  کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم ده به زبانی که میان من و توست

از ناوک چشمان تو دوصد تیر پرانی بر دل بنشانی

ای برده امان از دل عشاق کجای تا سجده گزارم